تبليغاتX
<-از بی تو بودن برای با تو بودن تلاشی مضاعف نموده ام...من سزای خویش را دیده ام->
مردن, به تلخی فراموش کردن یک بودن نیست!!!

گاهی وقت ها

غبطه می خورم

که آیا دیگری می تواند

تو را بیش از من خوشبخت کند؟

این تنها تردید من است

می دانم

زیباترین نیستم

جالب ترین هم نیستم

و خیال انگیزترین

اما می دانم

که هر چه زمان بگذرد

تو هرگز کسی را نمی یابی

که مانند من دوستت داشته باشد

اینگونه  غمگین و بی پروا

که من دوستت دارم!


پ.ن : 7 ماهه از تو بی خبرم!!


+ نوشته شده در  سه شنبه نوزدهم آذر 1387ساعت 13:47  توسط ..... واسه عشقش | 




من همیشه فراموش میکنم...


گاهی ادامه راهم را..

گاهی موبایلم را...

گاهی وسایلم را..

گاهی حرفم را..

و حالا پست قبلی را..


چرا که فراموش نکرده است..


فکرم خیالت را..

دلم عشقت را..

خوابم...کابوس ها و گهگاه خوابهای شیرینت را


وبلاگمان نوشته هایم را...

و حتی دانشگاه حضورت را..


من چگونه فراموش کنم..


وقتی به یاد می آورم..

خنده هایت را..

حرف هایت را..

مهربانی هایت را

حتی.. جزییات خطوط چهرات را..


هر چند مدتی است بی خبرم از تو...


چرا که فراموش کرده ای


تنها راه ارتباطیمان..

همرا اولت را...

و من نمیدانم...

شماره ایرانسلت را...

و جایی نیست تا ابراز کنم دلتنگی و نگرانیم را..

به جز همین دامنه بلاگفایمان






پ.ن.: شاید جملات اخر خنده دار شده است...آنجه در دلم بود در ذهنم آمد...بدون ویرایش نوشتم... بی خبری بد دردیست.. کاش از او خبری می آمد..
 
+ نوشته شده در  جمعه بیست و دوم شهریور 1387ساعت 17:16  توسط ..... واسه عشقش | 

 

 

نگاهی به آرشیو یک سال و چند ماهه صفحه ای مجازی در اوایل ثبت وبلاگ

 چیزی جز عشقی پاک و حسی سر شار..

در اواسط چیزی جز ترس از جدایی و فریاد های ملتمسانه

 

در این اواخر هم به بجز یادآوری خاطرات و درد دلهای عاشقی که معشوقه ندارد

را برایم تداعی نمیکند

 

شرم آور است اینکه اینجا را به امان خدا رها کنم و پستی با عنوان پست آخر بگذارم

اما وقتی بارها جمله <همه چیز بین ما تموم شده > رو شنیدم

 

یا وقتی بر حسب اتفاق بعداز مدت ها از کنارش رد شدم و

حتی نگاهش رو از نگاهم دزدیده

 

تا وجدانی که بویی از تعهد نبرده شاید بیدار بشه

 

نه تنها دلیلی جز حماقت برای ادامه دادن این وبلاگ...

بلکه مدعایی جز این هم برای بیرون نکردن این

عشق از دلم پیدا نمیکم

 

این وبلاگ بر اسای قوانین بلاگفا تا سه ماه آینده حذف میشه

تا ذهن معشوقه من هم از آخرین مدارک و دلایل مبنی بر عشقی

که در دوران دانشجویی از روی هوس ابراز کرده خیالش راحت بشه

و من هم خودم رو به اسم پایبندی به عشقی که ارزشش رو نداشته

خراب تر از این نکنم

در آخر هم از تمام دوستانی که تو این مدت به وبلاگ من سر زدن و با کامنت های پر

احساسشون آرامش بهم هدیه کردن تشکر میکنم

 

پایدار باشید

+ نوشته شده در  جمعه بیست و ششم بهمن 1386ساعت 17:58  توسط ..... واسه عشقش | 
 

                 

                    < همه چیز برای من تمام شده است >

 

       

زیاد این جمله رو تکرار کردی...من هم همیشه ساکت شدم

      

یعنی بهتر بوده چیزی نگم  اما....

 

 

  یادته پرسیدم : اگه روزی در مقابل سوالم سکوت کردی کدوم جنبه سکوت رو

   برداشت کنم؟ سکوت از سر رضایت؟ یا  سکوتی که جواب ابلحان هست؟

 

   یادته گفتی سکوت از سر رضایت رو..

 

  وقتی میگی همه چیز برای من تموم شده. و منو ساکت میکنی سکوت یک 

 علت دیگه هم پیدا میکنه اونم اینکه گیج میشم و باور نمیکنم این تو 

 باشی که این جملات رو میگی ...مگه یادت نیست!!!

 

 قرار بود فقط بي قرار من باشي

 و روزهاي مبادا كنار من باشي

قرار بود كه مهتاب من شوي نه فقط

شبي ستاره ي دنباله دار من باشي

كه هر ستاره ي دنباله دار رفتني است

خيال مي كردم ماندگار من باشي

سر قرار نبودي خمار برگشتم

قرار بود كه چشم انتظار من باشي

تو دست هاي خودت را به دست هاي كسي...

بدون اينكه كمي شرمسار من باشي

چرا مرا به امان خدا رها كردي؟

به جاي اينكه خداوندگار من باشي

 

.

 

+ نوشته شده در  سه شنبه دوم بهمن 1386ساعت 23:10  توسط ..... واسه عشقش | 

 

این روزها آسمان ابریست

همانطور که دوست داشتی

تو نیستی!!

 

این روزها هوا سرد است

حتی هوای پارکینگ دانشکده هم!  

تو نیستی!!

 

این روزها گل نرگس فراوان است..

تو نیستی!!

 

این روزها یلدا هم میرسد..

تو نیستی!!

 

این روزها ..

روزهای پایان ترم دانشکده ایست که آرزویمان شده بود

تو نیستی!!

 

این روزها پدرم مدام میگوید:

((باید بروی دنبال زندگیت))

 اما او هم باور نمیکند که

تو نیستـــــی!!

 

این روزها فقط سکوت است

این روزها فقط بغض است

این روزها فقط

 

تو نیـــستــــــــــــــی !!

 

.

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و نهم آذر 1386ساعت 23:42  توسط ..... واسه عشقش | 

  

تو که یارم بودی ،

آسمان آبی بود

و اگر هم شب بود،

شب مهتابی بود

شعرها شیرین بود،

قصه ها پایان داشت،

خنده ها معنی داشت،

حرفهامان جان داشت

  

بی تو اما حالا،

 

زندگی زیبا نیست،

هیچ کس مثل من ،

بی کس و تنها نیست

تو که رفتی دیگر،

آسمان آبی نیست،

آسمان قلبم ،

تار و سرد و ابریست

ابر وقتی باشد،

دل من می گیرد...

بی تو بودن سخت است،

 

  گریه ام میگیرد

 

                          

               

 

                                                   

+ نوشته شده در  دوشنبه پنجم آذر 1386ساعت 1:30  توسط ..... واسه عشقش | 

 

 

می میرم از اندوه و حزن چشمهایت

 

دلواپـــســــم!!

 

دلواپسم عمری برایت

هر شب خرابم می کند تا صبح آری

در من مرور بی امان خنده هایت

روزی شروعم کرده ای یک روز اما

آخر به پایان می رسم از ماجرایت

دق می کنم من از هوای این شب تار

وقتی نپیچد در سکوت من صدایت

این دستهای خالی و این بیقراری

کی می رســــــد؟؟

 

کی می رسد تا دستهایت؟

حتی خدا کاری به کار من ندارد

با اینکه می بیند تو را از من جدایت

یک روز آخر می گریزم از خود آری

شاید رسم به انتهای عشق پاکم

یعنی که اوج هر چه خوشبختی است در من

یعنی که عاشق می شوم تا بی نهایت

 

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

+ نوشته شده در  سه شنبه پانزدهم آبان 1386ساعت 15:58  توسط ..... واسه عشقش | 

 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو
درباره وبلاگ
سلام.. من..... متولد فروردین هستم. این وبلاگ رو واسه عشقم درست کردم..
در رابطه با عکس این بالا هم باید بگم که 31/2/86 اتفاق افتاده... موندم اردیبهشت نحسه یا مبارک.آخه عشقم هم تو این ماه پا گرفت هم تو این ماه ....

نوشته های پیشین
آذر 1387
شهریور 1387
بهمن 1386
آذر 1386
آبان 1386
مهر 1386
شهریور 1386
مرداد 1386
تیر 1386
خرداد 1386
اردیبهشت 1386
اسفند 1385
بهمن 1385
دی 1385
آذر 1385
آبان 1385
پیوندها
سکوت مهتاب
درویشان عشق
گویی مرا برای وداع آفریده اند
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM


 

delnobahar